|
لالا لالا گل من
لالا لالا عزیز دلبر من لالا لالا که دنیا غصه داره لالا لالا که همش رنج و عذاب لالا لالا بخواب تا خواب رنگی ببینی که دنیا همش سیاه وسفیده لالا لالا اگه پاشی دیگه اروم نداری لالا لالا اگه اروم نباشی سرو سامون نداری لالا لالا اگه سرو سامون نداشته باشی نمیخوام دنیا رو ببینم نمیخوام اشک توی چشمات ببینم نمیخوام غم روی دلت ببینم نمیخوام خم به ابروت ببینم نمیخوام بغزی توی صدات ببینم نمیخوام خستگی توی دستهای مهربونت ببینم لالا لالا اروم بخواب تا هرچی غم و غصه است ماله من باشه لالا لالا عزیز جونیم خدا یار و جون پناه لالا لالا عزیز دلبر من لالا لالا گل من
تنها کسانی که درد انتظار را کشیده باشند میدانند انتظار چیست
کاش هنگام عزیمتتان به حرمت دیگری هم که شده بگوید که رخت سفر را بسته اید و قصد رفتن دارید تا هر لحظه و هر جا به دنباله شما نگردند تمنا میکنم در وقت رفتن تنها بگویید که میروید تا در پی تان نباشیم تا در انتظارتان چشم به راه نمانیم تا بدانیم که دیگر اجازه ورود به حریم شما را نداریم تا وارد نشویم که نه شما را بیازاریم نه خود را تنها بگویید زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی خود طاقچه عادت است اویزان به ریسمان زمان انقدر خود را به در و دیوار دنیا میکوبد تا ریسمانش ساییده شود پاره شود وبه قعر نمیدانم ان کجا افتد زندگی چیز غریبی است پشت پرچین تولد نرسیده به حصار مرگ و شاید هم پشت حصار تولد نرسیده به پرچین مرگ
زندگی هرچه باشد در سینه خود غم گم شده ای با نام محبت دارد
سلام
امشب و امروز خیلی دلم میخواست یکی بشنودم ولی گوشی واسه شنیدنم نبود گاهی مواقع هست که واسه شنیده شدن سعی میکنی ببیننت ولی اون وقت هم چشمی واسه دیدنت نیست همه کار میکنی تا ببیننت تازه وقتی می بیننت میفهمی که اونجوری که تو میخواستی ندیدنت و اون موقع هست که ارزو میکنی ای کاش نمی دیدنت اخه اینجوری نه تنها نشنیدنت نه تنها ندیدنت بلکه حالا هم که دیدنت طوری دیدنت که باید دوباره تلاش کنی ببیننت تا بگی دفعه پیش اشتباه دیدنت واین خیلی سخته چون باید از اول سعی کنی دیده بشی بعد سعی کنی بگی دیده قبلی اشتباه بوده دوتا کاری که خیلی سخته خیلی سخت و اینجا یکی از جاهایی که میبینی خیلی تنهایی تنها تر از اون چیزی که فکرشو میکردی
یه چیزایی حرف دله آدما رو میزنن . مثلا:
** می گریزی ز من و در طلبت باز هم کوشش باطل دارم ** آیا بهای عشق تنهاییست؟ ** دلم میگیرد انوقتی که میبینم کبوتر آشیان در باغچه همسایه میسازد و میفهمم که چه تنهایم..... ** گاهی وقتا ، بعضی روزها، بد جوری دلم میگیره ، توی هقهقم می میره نه ترانه مهربونه نه کسی دل نگرونه حال این منه خراب رو هیچ کسی جز خوده من نمیدونه بعضی روزها ، بد جوری دلم میگیره
سلام خدا جون
یه سوال میخوام بپرسم با وجود دنیات دیگه چراجهنم افریدی؟ مگه تو این دنیات با خفت و خواری هایی که از طرف بنده هات میکشیم کم میسوزیم ، که جهنم افریدی؟ اونم سوختن هایی که تا مغز استخوونه آدمو میسوزونه نکنه جهنمو افریدی که از این خاکستر ی هم که میمونه ازمون ، دیگه اثری نمونه؟ تو این دنیا که واسه بقیه یه تفاله هستیم تو جهنم چی؟ اونجا چه خبره؟ نکنه از اونجا هم بالاخره قراره بندازیمون بیرون؟ اگه تو جهنمت یه وجب جای همیشگی داری واسمون ببرمون جهنم وگرنه اونجا هم نبرمون چون به اندازه کافی تو این دنیات خار چشم هستیم، بیرونمون میندازن ،چه از قلبشون چه از ..... دیگه بسمونه بخدایی خودت دیگه بسمونه
به ملاقات امدم
اما دیدار میسر نشد یا شاید نخواستند که میسر شود یا شاید میسر شد اما سر قرار نیامدند یا شاید هم میسر شد و سر قرار هم امدند ، اما نخواستند که دیده شوند یا اصلا شاید دیدار را میسر نمیکنند چون که دیگر شوقی برای دیدار نمانده است جرممان چیست که دیگر شوقی برای ملاقتمان در نگاهتان نیست؟ چه کرده ایم که دیگر روحتان تشنه دیدار نیست دلتان مشتاق کلامی نیست و گوشتان خواستار شنیدن چه از ما سر زده است که دیگر همدلی ها پایان یافته است؟ چه بر سرمان امده است... اگر هم جرمی کرده ایم، بارها گفتیم که پشیمانیم اما ایا جرممان سنگین تر از ان است که عفوی شامل حالمان شود؟ کاش کلامی میگفتند تنها یک کلام
سلام بازم منم خدا جون
این دفعه اومدم یه سوال مهم بپرسم خیلی مهمه خدا جون اخر دنیا کجاست؟ حداقل بگو اخر دنیا واسه من کی میرسه؟ دلم برات تنگ شده دلم میخواد بیام پیشه خودت کی میای دنبالم که اماده باشم؟ قول میدم به کسی نگم که داری میای دنبالم که مبادا به زحمت بیفتن قوله قول
سلام خدا جون
میدونم که خیلی وقت پیشت نیومدم ولی اینو هم خوب میدونم که هرچی هم من بی وفایی کنم بازم هر وقت در خونتو بزنم در خونتو واسم باز میکنی میدونم وقتی میام پیشت لازم نیست حرف بزنم خودت حرفامو از قبل میدونی آخه فقط منم که تو رو از یاد میبرم ولی تو همیشه به یادمی میدونی خیلی دوستت دارم میدونی جز خودت همدل و همزبونی ندارم میدونی هر جا هم برم و هر کسی که باشم بازم میام در خونتو میزنم میدونی میامو مهمونت میشم اونم چه مهمونی که تا جوابمو ندی از خونت نمیرم خدا جون یه سوال بپرسم .... نه نمیگم خودت میدونی لازم نیست من بگم پس فقط جوابمو بده میدونی چه حالی دارم جز خودتم هیچ کس خبر نداره من جوابه سوالمو میخوام میدونی که واسم خیلی سخته تحمل این که ببینم..... میدونم که دست خالی برم نمیگردونی همه چیو به خودت میسپارم فقط یه چی بگم خدا چرا جایی که فکر میکنیم اشناییم .....؟؟؟
دلم گرفته دلم خیلی گرفته دلم می خواد گریه کنم اما اشکام یاری نمیکنن نمیدونم شاید غرورمه که جلوشو میگیره شاید چون خودمو مقصر میدونم ولی خیلی سخته وقتی کسی رو لازمش داری نباشه از اون سخت تر اینه که باشه ولی خودتو و دلتنگیهاتو نبینه از اون سخت تر وقتی که باشه ببینه ، ولی توجه نکنه و از کنارت بگذره سخته وقتی احساس کنی داری خودتو به دیگری تحمیل میکنی سخته وقتی حس کنی دارن به اجبار تحملت میکنن سخته وقتی که تویه دلتنگیات تنهایی تنها تر از همیشه و هر جا و هر کس سخته خیلی سخت
زشت ترین ، فجیع ترین ، بی شرمانه ترین ، احمقانه ترین و ....انتظاری که این روز ها میشه داشت اینه که بخوای دیگران صادق باشن و اینه که یه چیزی یا کسی رو واسه خودت بخوای عجب دری وری با حالی نوشتم ها (البته بیخیالش واسه خودم نوشتم شما توجه نکنید)
چرا همیشه حقیقت تلخه؟!
چرا وقتی حقیقت رو میگن جای
تحسین سرزنش میشن آدمها؟!
چرا حقیقت آدمها رو از هم دور
میکنه؟!
چرا به شنیدن دروغ عادت کردیم؟!
چرا دلمون میخواد جای شنیدن
واقعیت در عمل انجام شده قرارمون
بدن؟!با این کار اجازه انتخاب ازمون گرفته میشه
چرا با شنیدن واقعیت فرار میکنیم؟!
چرا ........ ؟ نگـــــــــذار کســــــي پيشــــت بيــــايد، مگــــــر اينــــــکه وقـــــتي ميـــــرود، خوشحــــــال تــــر بــــرود . مادر ترزا ؟؟همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است! نگاه کن نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ. چه سنگ بارانی! گیرم گریختی همه عمر. کجا پناه بری؟! خانه خداسنگ است. فریدون مشیری ؟؟؟ به نای و نی همه عمرم گذشت و می گفتم دریغ عمر و جوانی که میــــــــــــــــرود بر بــاد به آه و ناله کنون دل نهاده ام چه کنـــــــــــم قضا قضای خداست هر چــــــه بــــادا بـــــــاد. عبید زاکانی ؟؟؟؟ امشب از خود رهايم و حال و هواي ديگري دارم اشكي اگر هست براي دل هايي است كه نه حال درد دل دارند نه تابي براي نوشتن . ؟؟؟؟؟ داستا یوفسکی : برداشتن گامی جدید .... چیزی است که مردم بیش از هرچیز از آن واهمه دارند
وقتی میخوان ترکت کنن آروم آروم رابطشونو باهات کم
میکنن ......... ولی به خدا میفهمیم که ............... چرا اگر از ته دلمون عذر بخواهیم بخاطر هر اشتباهی که کردیم یا هر حرفی که زدیم باورمون نمی کنید هر آدمی اشتباه میکنه فرصتو دوباره موندنو ازمون نگیرید بزارید جبران کنیم بزارید بمونیم.................. بزارید ................. خواهش میکنم
بعضی از آدمها لیاقت موندن دارن ولی برای رفتن پافشاری می کنن
بعضیهای دیگشون محکوم به رفتن هستن ولی برای موندن اصرار دارن این ها تبدیل می شن به یه مرداب که راه و رسم دوستی یادشون میره از شدت علاقه و این که دوستاشونو واسه خودشون می خوان اونها رو به درونه خودشون می کشن . غافل از اینکه با این کارشون عزیزترین هاشون رو از بین میبرن . این طوری میشه که همه ، اونها رو طرد میکنن و اونها هم می شن یه مرداب سوت وکوری که متروکه ترین قسمت دنیاست . تنهای تنهای تنها...
ببخشید بی مقدمه این رو نوشتم فقط یه فکر بود که به ذهنم هجوم آورده بود درست یا نادرست نمی دونم فقط احساس کردم نیاز دارم اینو یه جایی بنویسم معذرت می خوام از اینکه چشمای نازنینتون رو خسته کردم
بگذارید و بگذرید
ببینید و دل مبندید چشم بیاندازید و دل مبازید که دیر یا زود بایدگذاشت وگذشت امام علی (ع)
گوش دادن با فراغت توضیح دادن با متانت بررسی با دقت تصمیم با عدالت امام علی (ع)
کسی که از خود راضی گشت ، دشمنان او فراوان خواهند شد. امام علی النقی (ع)
*** از خود مران مرا که قسم می خورم هنوز
جز با دو چشم مست تو عهدی نبسته ام *** ای که با درد محبت زندگانی می کنی روزگارت خوش که عیش جاودانی می کنی *** از بهر آنکه خلق ندانند حال من یک عمر خنده کردم و پنهان گریستم *** فریاد از آن نرگس مستانه که هر گاه رفتم که خبر یابم از او بی خبرم کرد چشای تو ، نور کوچه باغ روز چشای من ، ظلمت شب سکوت با همدیگه راز و نیازی داشنیم حکایت دور و درازی داشتیم اما پس از اون آشنایی اون همدلی ، اون هم زبونی از گرد راه اومد جدایی رفتی و چشم به راهم گذاشتی تو این قفس تنهام گذاشتی کاشکی یکی بود ، مارو با هم آشتی می داد کاشکی چشامون باز تو چشم هم می افتاد
امشب تنها چیزی که مثله منه این ترانه هست که میدونم شنیدید
سکوتم از رضایت نیست دلم اهل شکایت نیست هزار شاکی خودش داره خودش گیر گرفتاره همون بهتر که ساکت باشه این دل جدا از این ضوابط باشه این دل که کار ما گذشته از شکایت هنوزم پایبندیم در رفاقت می ریزه تو خودش دل ، غصه هاشو آخه هیچ کس نمی خواد قصه هاشو **تو چه می دانی که بی خبر ماندن ازعزیزان چه غمی خانمانسوز است. شاید اگه می دونستی اینقدر منو بی خبر نمی زاشتی ولی با این وجود بازم ارزو می کنم هیچوقت درکش نکنی و هیچ کس بی خبر نزارتت. **من از مجاورت یک درخت می آیم که دست های ساده غربت اثر گذاشته بود: به یادگاری نوشتم خطی ز دل تنگی
دلم می گیرد آن وقتی که می بینم کبوتر آشیان در باغچه همسایه می سازد و می فهمم چه تنهایم... می دانی که صدای قدمهای تو با صدای قلبم آهنگ عاشقانه می سازد و کاش زمانی که در انتظار آمدنت بودم و نمی آمدی در زیر پایت قلب منتظرم را می دیدی
برای خواب دلاویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست دچار باید بود وگرنه نغمه محبت میان دو حرف حرام خواهد شد و عشق صدای فاصله هاست ::: سهراب سپهری :::
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت کلامی و سلامی نفرستاد صدنامه فرستادم و آن شاه سواران پیکی ندوانید و پیامی نفرستاد سوی من وحشی صفت عقل رمیده آهو روشی ، کبک خرامی نفرستاد دانست که خواهدشدنم مرغ دل ازدست وزآن خط چون سلسله دامی نفرستاد فریاد که آن ساقی شکر لب سر مست دانست که مخمورم و جامی نفرستاد چندان که زدم لاف کرامات و مقامات هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد حافظ به ادب باش که واخواست نباشد گر شاهی پیامی به غلامی نفرستاد |
|











